X
تبلیغات
حرف های ناتمام...

لبی سرد و دلی افسرده داریم

به سر افکار تیپا خورده داریم

رسد پایان پاییز واز آغاز

هزاران جوجه نشمرده داریم









+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/09/26ساعت 23:55  توسط علی  | 

وقتی کسی میمیره میگن دستش از دنیا کوتاه شد،

در عجبم که ما نمرده دستمون از همه جای این دنیا کوتاهه!

راستی واقعا ما زنده ایم!؟

+ نوشته شده در  شنبه 1392/05/19ساعت 19:29  توسط علی  | 

رمضان میرود و میبرد از کف دل ما

آن که یک ماه صفا یافت ازو محفل ما

رمضان عقده گشا بود گنهکاران را

وای اگر او رود و حل نشود مشکل ما

حال کای ماه خدا میروی آهسته برو

که ندانی چه کند رفتن تو با دل ما

 

+ نوشته شده در  شنبه 1392/05/19ساعت 19:23  توسط علی  | 

شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

+ نوشته شده در  شنبه 1392/05/19ساعت 19:19  توسط علی  | 

سلام دوستان

فردا اول پاییزه،شاید خیلی ها این فصل رو دلگیر و دل مرده بدونن اما واقعا پاییز هم جذابیت ها،زیباییها و حس وحال قشنگ خودشو داره

شما رو دعوت می کنم به خوندن قسمتی از یکی از اشعار اخوان ثالث در وصف پاییز

پاییز خوش بگذره

 

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در آغوش پست خاک می گوید

باغ بی برگی

خنده اش خونی است اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن،

پادشاه فصل ها پاییز

+ نوشته شده در  جمعه 1391/06/31ساعت 19:45  توسط علی  | 

ﺍﻧﺲ ﺑﻦ ﻣﺎﻟﻚ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ: ﺭﻭﺯﻯ ﺣﺠّﺎﺝ ﺑﻦ ﯾﻮﺳﻒ ﺛﻘﻔﻰ ﻣﺮﺍ ﻧﺰﺩ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻢ
 
ﺯﺩﻥ ﻭ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﻛﺮﺩﻥ ﻏﺬﺍﻯ ﺩﺍﺧﻞ ﺩﯾﮓ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺩﺳﺖ، ﻛﻪ ﺗﻮﺳّﻂ ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺯﻫﺮﺍﺀ ﺳﻼﻡ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﯿﻬﺎ
 
اﻧﺠﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ،ﺳﺆﺍﻝ ﻛﺮﺩ. ﮔﻔﺘﻢ : ﺭﻭﺯﻯ ﻋﺎﯾﺸﻪ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺯﻫﺮﺍ ﻋﻠﯿﻬﺎ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺩﯾﺪ ﻛﻪ ﺁﻥ
 
ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﭘﺨﺘﻦ ﺣﺮﯾﺮﻩ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻬﻤﺎ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭ ﺩﯾﺪ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺳﻼﻡ
 
ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻬﺎ ﻣﻘﺪﺍﺭﻯ ﺁﺭﺩ ﻭ ﺷﯿﺮ ﻭ ﺭﻭﻏﻦ ﺩﺍﺧﻞ ﺩﯾﮓ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﻯ ﺍﺟﺎﻗﻰ ﻛﻪ ﺁﺗﺶ ﺯﯾﺮ ﺁﻥ ﺷﻌﻠﻪ ﻭﺭ ﺑﻮﺩ
 
ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ؛ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺧﻮﺩ، ﺣﺮﯾﺮﻩ ﺩﺍﺧﻞ ﺩﯾﮓ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﻛﻪ ﻣﻰﺟﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﻏُﻞ ﻏُﻞ ﻣﻰﻛﺮﺩ، ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﻰﺯﺩ
 
ﻭ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﻣﻰﻧﻤﻮﺩ. ﻋﺎﯾﺸﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﭼﻨﯿﻦ ﺻﺤﻨﻪﺍﻯ ﺑُﻬﺖ ﺯﺩﻩ ﮔﺸﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺣﯿﺮﺕ ﻭ ﺗﻌﺠّﺐ ، ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻝ ﺩﺧﺘﺮ
 
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺧﺪﺍ ﺻﻠّﻰ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﻣﻨﺰﻝ ﭘﺪﺭﺵ ، ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺣﺮﻛﺖ ﻛﺮﺩ. ﻭ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ
 
ﭘﺪﺭﺵ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ، ﮔﻔﺖ: ﭘﺪﺭ! ﻫﻢ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﻋﺠﯿﺒﻰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺯﻫﺮﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺣﯿﺮﺕ ﻭ ﺗﻌﺠّﺐ
 
ﻭﺍﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﻛﻪ ﺩﯾﮓ ﺣﺮﯾﺮﻩ ، ﺭﻭﻯ ﺍﺟﺎﻕ ﺁﺗﺶ ﻣﻰ ﺟﻮﺷﯿﺪ، ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺧﻮﯾﺶ ﺁﻧﻬﺎ
 
ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﻰ ﺯﺩ ﻭ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﻣﻰﻧﻤﻮﺩ. ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﮔﻔﺖ: ﺩﺧﺘﺮﻡ ! ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﻣﺨﻔﻰ ﺩﺍﺭ، ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻛﺴﻰ ﻣﺘﻮﺟّﻪ
 
ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﻬﻢّ ﻭ ﻋﻈﯿﻢ ﺍﺳﺖ . ﻭﻟﻰ ﻫﻤﯿﻦ ﻛﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﺳﻼﻡ ﺻﻠّﻰ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ
 
ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪ، ﺑﺎﻻﻯ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺣﻤﺪ ﻭ ﺛﻨﺎﻯ ﺍﻟﻬﻰ ، ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺻﺤﻨﻪ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺩﯾﮓ ﻭ
 
ﺁﺗﺶ ﺗﻌﺠّﺐ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺟﺮﯾﺎﻧﻰ ﻋﻈﯿﻢ ﻭ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﻰ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ.ﻭ ﺳﭙﺲ ﺍﻓﺰﻭﺩ: ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻪ ﺁﻥ
 
ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﺎﻟﺖ ﻣﺒﻌﻮﺙ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺒﻮّﺕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺮ ﺍﻧﮕﯿﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ
 
ﺁﺗﺶ ﻭ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺟﺴﺪ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻭ ﺑﺮ ﺧﻮﻥ ﻭ ﻣﻮ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺟﺰﺍﺀ ﺑﺪﻧﺶ ﺣﺮﺍﻡ ﮔﺮﺩﺍﻧﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ .ﻫﻤﺎﻧﺎ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻭ
 
ﺷﯿﻌﯿﺎﻧﺶ ﺍﺯ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺁﺗﺶ ﺩﺭ ﺍﻣﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ، ﻭ ﺑﻠﻜﻪ ﺁﺗﺶ ﻭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻭ ﻣﺎﻩ ﻭ ﺳﺘﺎﺭﮔﺎﻥ ﻭ ﻛﻮﻩ ﻫﺎ، ﻫﻤﻪ ﻭ
 
ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﻃﺎﻋﺖ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻭ ﻧﺴﻞ ﺍﻭ ﯾﻌﻨﻰ ؛ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﻋﺼﻤﺖ ﻭ ﻃﻬﺎﺭﺕ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻣﻰ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ
 
ﺟﻨّﯿﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻛﺎﺏ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ، ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﺎ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﻭ ﻇﺎﻟﻤﺎﻥ ﻣﻰ ﺟﻨﮕﻨﺪ. ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ،
 ﺯﻣﯿﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺮﻛﺎﺕ ﻭ ﮔﻨﺠﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺨﺎﺯﻧﺶ ﺭﺍ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﻣﻬﺪﻯ ﻣﻮﻋﻮﺩ ﻋﺠّﻞ ﺍﻟﻠّﻪ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﻓﺮﺟﻪ ﺍﻟﺸّﺮﯾﻒ
 
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﻤﻮﺩ. ﭘﺲ ﻭﺍﻯ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻓﻀﺎﺋﻞ ﻭ ﻣﻨﺎﻗﺐ ﺑﻰ ﺷﻤﺎﺭ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺷﻚّ ﻛﻨﺪ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻟﻌﻨﺖ ﻛﻨﺪ
 
ﺁﻥ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻋﻨﻮﺍﻧﻰ، ﻛﯿﻨﻪ ﻭ ﺩﺷﻤﻨﻰ ﺷﻮﻫﺮﺵ ، ﻋﻠﻰّ ﺑﻦ ﺍﺑﻰ ﻃﺎﻟﺐ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺍﻭ
 
ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﻧﭙﺬﯾﺮﻧﺪ ﻭ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ.ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺍﻓﺰﻭﺩ: ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﻭ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻛﻪ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻋﻠﯿﻬﺎ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺩﺭ
 
ﺻﺤﺮﺍﻯ ﻣﺤﺸﺮ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﻔﺎﻋﺖ ﻣﻰ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﻭ ﺷﻔﺎﻋﺘﺶ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﻣﻘﺒﻮﻝ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﻗﺮﺍﺭ
 
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ
 
 ﺍﻟﺜّﺎﻗﺐ ﻓﻰ ﺍﻟﻤﻨﺎﻗﺐ، ﺹ 293، ﺡ .250
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/06/16ساعت 22:38  توسط علی  | 

روزي گذشت پادشهي از گذرگهي
 
فرياد شوق بر سر هر کوي و بام خاست
 
پرسيد زان ميانه يکي کودک يتيم
 
کاين تابناک چيست که بر تاج پادشاست
 
آن يک جواب داد چه دانيم ما که چيست
 
پيداست آنقدر که متاعي گرانبهاست
 
نزديک رفت پيرزني کوژپشت و گفت
 
اين اشک ديده‌ي من و خون دل شماست
 
ما را به رخت و چوب شباني فريفته است
 
اين گرگ سالهاست که با گله آشناست
 
 آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است
 
آن پادشا که مال رعيت خورد گداست
 
بر قطره‌ي  سرشک يتيمان نظاره کن
 
 تا بنگري که روشني گوهر از کجاست
 
پروين، به کجروان سخن از راستي چه سود
 
کو آنچنان کسي که نرنجد ز حرف راست
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/06/08ساعت 23:57  توسط علی  | 

نه سایه دارم و نه بر

بیفکنندم و رواست

اگر نه بر درخت تر

 کسی تبر نمی زند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/06/08ساعت 13:42  توسط علی  | 

هشتم شوال یاد آور سالروز یورش وحشیانه عمال کورباطن وهابی به قبرستان بقیع، مدفن 4 ستاره درخشان آسمان امامت و  ولایت است. در هشتم شوال 1343 هجری قمری یعنی حدود 90  سال پیش وهابیون با تسلط بر مدینه  برآن شدند تا با حمله به قبرستان بقیع و تخریب صحن و سرای پیشوایان نور و رحمت به زعم باطل خود مانع نفوذ و گسترش اسلام ناب محمدی (ص) که در تعالیم شیعه متجلی بوده شوند.لذا با بغض و کینه علاوه بر تخریب و یکسان کردن گنبدهای قبور امام حسن مجتبی (ع) ، امام زین العابدین (ع) ، امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق (ع)  با خاک آثار منقوش بر روی سنگ قبرها را نیز از بین برده و باعث شدند در طول 9 دهه، شیعیان جهان هر بار که به زیارت بقیع می روند با قلوبی شکسته و چشمانی اشکبار لعن و نفرین خود را نثار حکام ددمنش وهابی کرده و نابودی آنان را آرزو می کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/06/07ساعت 17:34  توسط علی  | 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1391/05/13ساعت 17:40  توسط علی  | 

ای مردم در روزگاری کینه توز و پر از ناسپاسی و کفران نعمتها صبح کرده ایم که نیکوکار بدکار بشمار می

آید و ستمگر در تجاوز و سرکشی خود می افزاید نه از آنچه می دانیم بهره می گیریم و نه از آنچه نمی

دانیم می پرسیم و نه از حادثه مهمی تا بر ما فرود آید می ترسیم.

در این روزگاران مردم چند گروهند:

گروه اول: اگر دست به فساد نمی زنند برای این است که روحشان ناتوان و شمشیرشان کند است و امکانات مالی در اختیار ندارند

گروه دیگر آن که شمشیر کشیده شر و فسادشان را آشکار کرده اند و لشگرهای پیاده و سواره خود را گرد

آورده و خود آماده کشتار دیگران اند دین را برای به دست آوردن مال دنیا تباه کرده اند که یا رئیس  و

فرمانده گروهی شوند و یا به منبری رفته و خطبه بخوانند.چه بد تجارتی که دنیا را بهای جان خود بدانیم و

به آنچه در دست خداست معاوضه نمایید

گروه دیگر با اعمال آخرت دنیا را طلب می کنند و با اعمال دنیا در پی کسب مقامهای معنوی آخرت

نیستند خود را کوچک و متواضع نشان می دهند گامها را ریاکارانه و کوتاه برمی دارند دامن خود را جمع

کرده خود را همانند مومنان واقعی می آرایند و پوشش الهی را وسیله نفاق و دورویی و دنیا طلبی خود قرار می دهند.

گروه دیگر با پستی و ذلت و فقدان امکانات از بدست آوردن قدرت محروم مانده اند و خود را به حیله به

زیور قناعت آراسته اند لباس زاهدان پوشیده اند در حالی که هرگز در هیچ زمانی از شب و روز از زاهدان راستین نبوده اند. 

در این میان گروه اندکی مانده اند که یاد قیامت چشمهایشان را بر همه چیز فرو بسته و ترس رستاخیز

اشکهایشان را جاری ساخته برخی از آنها از جامعه رانده شده و تنها زندگی می کنند و برخی دیگر

ترسان و سرکوب شده و یا لب فرو بسته و سکوت اختیار کرده اند بعضی مخلصانه همچنان مردم را به

سوی خدا دعوت می کنند و برخی دیگر گریان و دردناکند که تقیه و خویشتن داری آنها را از چشم مردم

انداخته است و ناتوانی وجودشان را فرا گرفته گویا در دریای نمک فرو رفته اند دهانهایشان بسته و

قلبتهایشان مجروح است آنقدر نصیحت کرده اند که خسته شده اند و از بس سرکوب شده اند ناتوانند و چندان که کشته داده اند انگشت شمارند.

ای مردم باید دنیای حرام در چشمانتان از پر کاه خشکیده بی ارزشتر باشد.

از پیشینیان خود پند گیرید پیش از آن که آیندگان از شما پند گیرند.

این دنیای فاسد و نکوهش شده را رها کنید زیرا مشتاقان شیفته تر از شما را رها کرده

+ نوشته شده در  جمعه 1391/05/13ساعت 17:39  توسط علی  | 

دیگر آن خنده زیبا به لب مولا نیست

همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست

قطره اشک علی تا به ته چاه رسید

چاه فهمید کسی همچو علی تنها نیست

اللهم صل علی فاطمه وابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها

لعن الله علی قاتلک و غاصب حقک و منکر فضائلک

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/03ساعت 22:56  توسط علی  | 

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:

در نوروز بود که خدا از بنده هایش پیمان گرفت او را

بپرستند و شریک با او نیاورند و به رسولان و حجت هایش

بگروندو به ائمه علیه السلام ایمان آورند و روزی بود که

جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه واله وسلم فرود آمد

و روزی بود که علی علیه السلام را به دوش گرفت

تا بت های قریش را از فراز کعبه فرو انداخت و خرد کرد.

نوروزی نیاید جز آن که ما توقع فرج داریم زیرا از روزهای

ما و روزهای شیعیان ماست ،فارسیان آن را نگه داشتند

وشما اعراب آن را گم کردید.

بحار الانوار/جلد۵۴

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/01ساعت 22:4  توسط علی  | 

فرخنده باد بر همگان مقدم بهار

نوروز،این خجسته ترین جشن روزگار

نوروز باستانی بر شما مبارکباد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/01ساعت 21:45  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/16ساعت 1:15  توسط علی  | 

نهان گشت كردار فرزانگان

پراكنده شد كام ديوانگان

هنر خوار شد جادويي ارجمند

نهان راستي آشكارا گزند

شده بر بدي دست ديوان دراز

به نيكي نرفتي سخن جز به راز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/02/28ساعت 18:29  توسط علی  | 

الا اي اهوراي با فر و جاه          

به فرمان تو تابش هور و ماه

 

در اين روز نو از مه فرودين

به آيين جمشيد فرخنده دين

 

بگردان دل و ديده ام از گناه

بياموزم از نو دگرگونه راه

 

روان مرا از غم آزاد كن

به خرسندي و خوش دلي شاد كن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/08ساعت 1:56  توسط علی  | 

نمي دونم برنامه جديد شبكه ۱به اسم (جادوي تصوير)رو ديديد يا نه؟

تو اين برنامه هرشب يه فيلم سينمايي پخش ميشه و البته قبل و بعد فيلم هم صحبت هاي

كارشناس با اجراي سعيد ابوطالب.اما سه نكته ازين برنامه:

۱،مقايسه اين برنامه با برنامه هاي مشابه و البته موفق مثل صد فيلم و سري اول سينما

چهار رو كلافراموش كنيد!!!

۲،كارشناس برنامه در مورد ارتباط موضوع فيلم(فيلم هايي مثل مه و طوفان) با پدافند غير عامل صحبت

ميكنه!!با اين همه چيز رو به همه چيز ربط دادن احتمالا بايد منتظر نمايش فيلم هاي جومانجي و

مورچه هاي آدم خوار باشيم و صحبت هاي كارشناسي!كه اگر اتفاقات اين فيلم ها واقعي شد مردم و

مسئولين چطور مديريت بحران كنند!!

۳،واما شاهكار:چهارشنبه شب نوبت فيلم مه(THE MIST) اثر فرانک دارابونت

(سازنده دالان سبز و رهایی از شاوشنگ)بود.کسانی که فیلم رو دیدن میدونن که تو سکانس

آخر وقتی دیوید ـشخصیت اصلی فیلمـمجبور میشه چهار همراهش از جمله پسر خردسال

خودش رو بکشه به خاطر کم بودن یک گلوله ازماشین پیاده میشه تا توسط موجودات داخل

مه کشته بشه اما بعد از کمی انتظار چون اتفاقی نمیفتهچند قدم جلو میره و متوجه میشه

که مه تموم شده واین در واقع لحظه نفس گیر فیلمه اما رسانه ملي محترم ناباورانه بعد از

پیاده شدن دیوید از ماشین تیتراژ پایانی رو پخش کرد یعنی بی خیال اصل فیلم!

وجالب این که همین شبکه دو سال پیش این فیلم رو تا آخرـآخر واقعی!!ـ پخش کرده بود.

+ نوشته شده در  جمعه 1389/12/20ساعت 4:42  توسط علی  | 

گاوی است در آسمان نامش پروین

گاوی است دگر نهفته در زیر زمین

چشم خردت باز کن از روی یقین

زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین

خیام

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/12/17ساعت 14:30  توسط علی  | 

خداييش خوب ماهيه اين ماه رمضون من كه دارم با هاش حال مي كنم همين ديروز موقع ناهارخوردن داشتم فكر مي كردم راست مي گن كه اين ماه ماه مهموني خداست خوب خدا هم كه قربونش برم معلومه كه به مهموناش حال مي ده و بركت تو سفرشون مي زاره من كه دربست عاشق اين ماه مهمونيم نمونش واسه ي خود من همين چندروز پيش دم دماي غروب يك دختر و پسر جوان اومدن تو بنگاه واسه ي اينكه خونه اجاره كنند رفته بودند كيسو ديده بودن اما نمي دونم كدوم از خدا بي خبري تو محل يك چيزي بهشون گفته بود كه داشتن منصرف مي شدنو نزديك بود اينا هم مثل چند تا مشتري قبلي اين خونه بپرن بهشون گفتم خداييش اكازيونه از اين بهتر گيرتون نمي آد ولي انگار هنوز شك داشتند گفتم آخه عزيز من ، من كه به خاطر سنار سه شاهي با دهن روزه قسم دروغ نمي خورم اينو كه گفتم نشستن پاي قرارداد خداييش من عاشق اين مهموني خدام.

                                                                ***

 

هميشه به اين روزها كه ميرسم حال عجيب و بغض غريبي دارم ناراحتي رفتن ماه خدا براي من بيشتره تا خوشحالي رسيدن عيد فطر،انصافاً ناراحتي نداره؟

آخه هرجور كه حساب كني خوب ماهي؛وقتي آخرين شبهاي ماه شعبان آن خطبه معروف پيامبر(ص) را مي خونم كلي ذوق مي كنم همون جايي كه بشارت رسيدن اين ماه رمضان رو با زيباترين و دلگرم كننده ترين كلمات مي دن :( ماهي كه در آن درهاي آسمان باز و نفسها تسبيح وخواب عبادت و دعا مستجاب است )خوب چي از اين بهتر حالا همه اين روزها و لحظه هاي باحال دارن مي رن؛ تا سال ديگه هم كي مرده و كي زنده؟ !

                                                             ***

كاش سال به دوازده ماه رمضون بود درسته كه اين ماه هم درسر كم ندارم مثلاً طفل معصوما ذولبيا باميه مي خوان هوس حليم و آش شله قلم كار مي كنن اما به جاش يه وعده كمتر مي شه. وسط روز هم بچه ها هي دلشون بونه نمي گيره واسه اين خوراكي و اون تنقلات  افطارا به بهونه اينكه سبك باشه بهتره با يك نون و پنير و سبزي و  يكي دو بار هم با آش نذري همسايه ها سر و ته قضيه هم مي آد سحر هم طفلكي ها اون قدر خواب آلودن و از ترس تشنگي روز اون قدر آب مي خورن كه سه تايشون رو هم به زور قد يك نفر تو ماهاي ديگر غذا مي خورن . بعد از رفتن باباي خدا بيامرزشون هميشه به غذاي بچه ها كه فكر مي كنم مي گم كاش سال به دوازده ماه رمضون بود .

                                                                   ***

خدايا ، بارالها چي مي شد اگر اين سعادت و توفيفقو نصيب ما بنده هاي روسياهت مي كردي كه هميشه ماه مبارك رمضان بود خودت خوب مي دوني كه اين بنده تو چقدر به اين ماه علاقمنده درسته كه به خاطر معده درد و سن بالا توفيق روزه گرفتن ندارم اما به فرموده رسولت صواب افطاري دادن به رزه دارا كم ازروزه گرفتن نيست مخصوصاً افطاري هاي من كه گره از كار خلق الله هم باز مي كنه خودت شاهد بودي خدا اگر پارسال تو مراسم افطاريم پسر من دختر حاجي سعيدي رو نديده بود الان هم اين دو تا بچه بي سرو سامان بودن وشايد به درگاهت معصيت هم مي كردن همين كه من و حاجي سعيدي از قبل اين وصلت با هم شريك نمي شديم كه اين كارخانه راه بيفته و يك عده آدم بيكار برن سركار يا همين امسال اگر تو مراسم افطاريم حاج آقا شيخي نمي اومد كي مي تونستم هم سفارش خواهر زاده تازه از فرنگ برگشتمو بهش بكنم كه دستشو يه جايي بند بكنه همين كه نمي تونستم ازش آمار بگيرم كه تعرفه واردات محصولي كه زير نظر اداره كل اونا وارد مي شه تا چند هفته ديگه چند برابر مي شه؛ با همين اطلاعات بود كه تونستم سريع يك كشتي وارد كنمو نگهشون دارم تا چند هفته ديگه براي اينكه خلق الله ماه رمضوني گرفتار نشن بريزمشون تو بازار.  شكرت خدا كه اين همه زمينه صواب جلوي پام گذاشتي كاش هميشه ماه رمضون بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 2:46  توسط علی  | 

الا اي چاه يارم را گرفتند

گلم عشقم بهارم را گرفتند

ميان كوچه ها با ضرب سيلي

همه دار و ندارم را گرفتند

دگر پروانه ، بال و پر ندارد

نه بال و پر، كه خاكستر ندارد

مفسرها، همه باخون نويسيد

كه قرآن علي ، كوثر ندارد

 

و لعنت الله علی اعدائهم و منکری فضائلهم و غاصبی حق خلافتهم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/02/27ساعت 16:55  توسط علی  | 

نمي دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟ خواستم از (بوسوئه )تقليد كنم خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لوئي از (مريم) سخن مي گفت . گفت هزارو هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم در باره مريم داد سخن داده اند. هزارو هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت ها در شرق و غرب ارزشهاي مريم را بيان كرده اند . هزارو هفتصد سال است كه شاعران جوان در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به كار گرفته اند هزاروهفتصد سال است كه همه هنرمندان چهره نگاران و پيكرسازان بشر در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمنديهاي اعجازگر كرده اند اما مجموعه گفته ها و انديشه ها و كوششها و هنرمنديهاي همه در طول اين قرنهاي بسيار به اندازه اين كلمه نتوانسته اند عظمتهاي مريم را بازگو كنند كه «مريم مادر عيسي (ع) است » و من خواستم با چنين شيوه اي از فاطمه بگويم باز درماندم.

 خواستم بگويم فاطمه دختر خديجه بزرگ است ديدم كه فاطمه نيست

 خواستم بگويم كه فاطمه دختر محمد(ص) است ديدم كه فاطمه نيست

خواستم بگويم كه فاطمه همسر علي(ع) است ديدم كه فاطمه نيست

خواستم بگويم كه فاطمه مادر حسنين است ديدم كه فاطمه نيست

خواستم بگويم كه فاطمه مادر زينب است باز ديدم فاطمه نيست

 نه اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست

 فاطمه فاطمه است

 

برگرفته از كتاب فاطمه فاطمه است اثر زنده ياد دكتر علي شريعتي

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/02/27ساعت 16:49  توسط علی  | 

 هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد
 
 هم رونق زمان شما نيز بگذرد
 
وين بوم محنت از پي آن تا کند خراب
 
بر دولت آشيان شما نيز بگذرد
 
باد خزان نکبت ايام ناگهان
 
بر باغ و بوستان شما نيز بگذرد
 
آب اجل که هست گلوگير خاص و عام
 
بر حلق و بر دهان شما نيز بگذرد
 
اي تيغتان چو نيزه براي ستم دراز
 
اين تيزي سنان شما نيز بگذرد
 
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
 
بيداد ظالمان شما نيز بگذرد 
 
در مملکت چو غرش شيران گذشت و رفت
 
اين عوعو سگان شما نيز بگذرد
 
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
 
گرد سم خران شما نيز بگذرد 
 
بادي که در زمانه بسي شمعها بکشت
 
هم بر چراغدان شما نيز بگذردن
 
زين کاروانسراي بسي کاروان گذشت
 
ناچار کاروان شما نيز بگذرد
 
اي مفتخر به طالع مسعود خويشتن
 
تاثير اختران شما نيز بگذرد 
 
اين نوبت از کسان به شما ناکسان رسيد
 
نوبت ز ناکسان شما نيز بگذرد
 
بيش از دو روز بود از آن دگر کسان
 
بعد از دو روز از آن شما نيز بگذرد
 
بر تير جورتان ز تحمل سپر کنيم
 
تا سختي کمان شما نيز بگذرد
 
در باغ دولت دگران بود مدتي
 
اين گل، ز گلستان شما نيز بگذرد
 
آبي‌ست ايستاده درين خانه مال و جاه
 
اين آب ناروان شما نيز بگذرد
 
اي تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
 
اين گرگي شبان شما نيز بگذرد
 
پيل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
 
هم بر پيادگان شما نيز بگذرد
 
اي دوستان خواهم که به نيکي دعاي سيف
 
يک روز بر زبان شما نيز بگذرد
 
 
 سیف فرغانی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/01/31ساعت 10:6  توسط علی  | 

شنیده ای که محمود غزنوی شب دی

شراب خورد و شبش جمله در سمور گذشت

گدای گوشه نشین بر لب تنور بخفت

لب تنور بر آن بینوای عور گذشت

علی الصباح بزد ناله ای که ای محمود

شب سمور گذشت و لب تنور گذشت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/01/31ساعت 9:44  توسط علی  | 

فردا سالروز شهادت حضرت امام رضا عليه السلام است.همه مردم_مخصوصا ما ايرانيها_از كرامات ومعجزات ايشان زياد

 ديده ايم وشنيده ايم.در اينجا وبراي اينكه عرض ارادتي به آستان مقدس

حضرتش داشته باشم حكايتي واقعي از معجزات آن امام را ذكر مي كنم.در يزد مرد صالحي زندگي مي كرد كه برادري داشت برخلاف خود بدكار واهل گناه كه دائم در حال آزار ديگران بو.د و مردم شكايت او را به نزد برادر صالح مي بردند تا آن كه روزي برادر نيكوكار براي زيارت امام رضا(ع) با كارواني عازم مشهد شد وقت حركت برادر بدكردار با اصرار خواستار همراهي با كاروان شد. برادر صالح زير بار نمي رفت زيرا مي ترسيد برادرش درراه به آزار و اذيت زوار بپردازد اما بالاخره حريف او نشد و با هم عازم شدند اتفاقا حدس مرد نيكوكار درست درآمد زيرا برادرش هر روز با يكي مجادله مي كردو كاروانيان را آسوده نمي گذاشت. اما برادر گناهكار در راه مريض شد و حالش رو به وخامت گذاشت و در نزديكيهاي مشهد از دنيا رفت برادر صالح او را غسل داد و كفن كرد و به مشهد برد و پس از طواف دور حرم رضوي او را در اطراف حرم دفن كرد در حالي كه بسيار نگران حال برادر گناهكارش پس از مرگ بود و بسيار مايل بود اوضاع او را در آن دنيا بداند.

پس از سه شب برادر خود را در خواب ديد در حالي كه حالش خيلي خوب بود با تعجب پرسيد: تو كه در دنيا آن طور زندگي كردي چطور به اين مقام رسيدي برادر مرده جواب داد:مرگ بسيار سختي داشتم و به محض جان دادند لباسم و جايگاهم و فضاي اطرافم يك پارچه آتش بود و هر چه فرياد مي زدم شما نمي شنيديد و اعتنايي نمي كرديد و وقتي در تابوتم نهاديد تابوتم پر آتش بود.وقت غسل دادن با خود گفتم شايد وقتي آب ريختند از اين آتش خلاص شوم اما آبي هم كه بر من ريختند آتش شد كفن هم آتش بود وقتي مرا براي طواف به حرم مي برديد هر كس را مي ديدم التماس مي كردم كه مرا از اين آتش نجات دهيد اما كسي متوجه من نبود وقتي به در حرم مطهر رسيديم آتش ناپديد شد و من آسوده شدم ديدم كه حضرت امام رضا (ع) بر بالاي قبر مطهر خود ايستاده و سربه زير انداخته ابدا توجهي به من ندارند مرا يك دور طواف داديد وقتي به بالاي سر رسيدم پيرمردي را ديدم آنجا ايستاده به من گفت: برو از امام بخواه كه تورا شفاعت كند تا اين عذاب آسوده شوي چون اين را شنيدم رو به امام رضا عرض كردم فدايت شوم مرا درياب آن حضرت اعتنايي نفرمود دفعه دوم طواف هم همين حال تكرار شد دفعه سوم كه آخرين بار بود باز پيرمرد گفت: استغاثه كن كه اگر از حرم خارج شوي باز همان عذاب است و علاجي نداري گفتم :جواب مرا نمي دهند چه كنم پيرمرد گفت: آن حضرت را به مادرش خانم فاطمه زهرا(س) قسم بده چون اين سخن شنيدم با گريه به امام عرض كردم فدايت شوم به من رحم كن و منت بگذار تو را به حق جده ات فاطمه زهرا صديقه مظلومه قسم مي دهم كه مرا مآيوس نفرما و بر من احسان كن و از در خانه خود مران تا امام رضا (ع) اين سخن شنيد مانند كسي كه بغض راه گلولش را گرفته باشد رو به من فرمود چه كنم جاي شفاعت كه براي ما نگذاشته اي سپس دستان مبارك را به سوي آسمان برداشت و لبهاي خود را به حركت در آورد گوي زبان به شفاعت گشود چون از حرم بيرونم آوردند از عذاب خبري نبود و مرا به اين باغ نيكو آوردند.

اي كه بر خاك حريم تو ملايك زده بوس     

رشك فردوس برين گشته زتو خطه توس

 

هركه آيد به گدايي به درخانه تو

حاش لله كه ز درگاه تو گردد مآيوس

 

منبع:كتاب تحفه الرضويه /شيخ جليل ملانوروز معروف به فاضل بسطامي

البته من اين داستان را از كتاب الكترونيكي (E-BOOK) كرامات الرضويه (ع) تأليف علي ميرخلف زاده موجود در سايت FARSIEBOOK4MOB.BLOGFA.COM برداشتم

التماس دعا
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/25ساعت 14:54  توسط علی  | 

شهید حمید باکری ( قائم مقام لشگر 10 عاشورا ) در قسمتی از وصیت نامه خود آورده است:

دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند که در غیر این صورت زمانی فرامیرسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان سه دسته می شوند:

۱- دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر میخیزند و از گذشته خود پشیمان اند.

۲- دسته ای راه بی تفاوتی را برمیگزینند و در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند.

۳- دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت غصه ها و مصائب دق خواهند کرد.

پس از خدا بخواهید با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جز دسته سوم ماندن سخت و دشوار خواهد بود
 
منبع:سايت فردا نيوز
+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/26ساعت 22:15  توسط علی  | 

مقدمه خبر: همان طور که احتمالا می دانید امسال شرایط پذیرش در دانشگاه پیام نور نسبت به سالهای گذشته متفاوت خواهد بود. به این معنی که در سالهای گذشته هر کس در آزمون دوره های فراگیر نمره قبولی را کسب می کرد پذیرفته می شد اما از امسال پذیرش دوره های فراگیر همانند سایر آزمونها (دانشگاه آزاد-دولتی و ...) رقابتی و بر اساس ظرفیت خواهد بود.

خبر اول : رئیس دانشگاه پیام نور دلیل این امر را کمبود ظرفیت عنوان کرده و به عنوان شاهد درستی این تصمیم از آزمون پارسال مثال زده که در یکی از رشته ها شصت نفر ظرفیت وجود داشته اما چهارصد نفر نمره قبولی کسب کرده و پذیرفته شده اند.

خبر دوم: یکی از مسئولین سازمان سنجش اعلام کرد از امسال اتباع افغانی و عراقی بدون هیچ محدودیتی می توانند در آزمون پیام نور شرکت کنند وی دلیل این امر را ایجاد فرصتهای برابر و تبادل علمی با این دو کشور اعلام کرد.

نتیحه: نتیجه گیری و قضاوت با شما اما به قول حضرت حافظ:

یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد

بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/18ساعت 22:41  توسط علی  | 

قبلا تصمیم داشتم هفته یک بار فال حافظ بگیرم و غزل مربوطه را در وبلاگ بگذارم اما گاهی مدتها این کار به تاخیر می افتاد ضمنا هر هفته فقط یک غزل انتخاب می شد اما از این به بعد بازدیدکنندگان این وبلاگ می تونن با مراجعه به سمت چپ صفحه اصلی پایین لینک های وبلاگ به طور خودکار و هر چند بار که بخوان فال حافظ بگیرند.امیدوارم خوشتون بیاد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 22:33  توسط علی  | 

محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت

گفت اي دوست اين پيراهن است افسار نيست

گفت مستي زين سبب افتان و خيزان مي روي

گفت عيب راه رفتن نيست ره هموار نيست

گفت مي بايد تو را تا خانه قاضي برم

گفت رو صبح آي قاضي نيمه شب بيدار نيست

گفت نزديك است والي را سراي آن جا شويم

گفت والي از كجا در خانه خمار نيست

گفت تا داروغه را گوييم در مسجد بخواب

گفت مسجد خوابگاه مردم بد كار نيست

گفت مي بسيار خوردي زان چنين بيخود شدي

گفت اي بيهوده گو حرف كم و بسيار نيست

گفت ديناري بده پنهان و خود را وا رهان

گفت كار شرع كار درهم و دينار نيست

گفت از بهر غرامت جامه ات بيرون كنم

گفت پوسيده است جز نقشي ز پود و تار نيست

گفت بايد حد زند هشيار مردم مست را

گفت هشياري بيار اين جا كسي هشيار نيست

 

پروين اعتصامي

+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/12ساعت 23:36  توسط علی  | 

در خیمه یکی در آتش تب می سوخت

مانند ستاره در دل شب می سوخت

وقتی که به خیمه ها هجوم آوردند

ای کاش دلی به حال زینب می سوخت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/10/06ساعت 20:51  توسط علی  | 

مطالب قدیمی‌تر