تبليغاتX
حرف های ناتمام...
دیگر آن خنده زیبا به لب مولا نیست

همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست

قطره اشک علی تا به ته چاه رسید

چاه فهمید کسی همچو علی تنها نیست

اللهم صل علی فاطمه وابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها

لعن الله علی قاتلک و غاصب حقک و منکر فضائلک

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/03ساعت 22:56  توسط علی  | 

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:

در نوروز بود که خدا از بنده هایش پیمان گرفت او را

بپرستند و شریک با او نیاورند و به رسولان و حجت هایش

بگروندو به ائمه علیه السلام ایمان آورند و روزی بود که

جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه واله وسلم فرود آمد

و روزی بود که علی علیه السلام را به دوش گرفت

تا بت های قریش را از فراز کعبه فرو انداخت و خرد کرد.

نوروزی نیاید جز آن که ما توقع فرج داریم زیرا از روزهای

ما و روزهای شیعیان ماست ،فارسیان آن را نگه داشتند

وشما اعراب آن را گم کردید.

بحار الانوار/جلد۵۴

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/01ساعت 22:4  توسط علی  | 

فرخنده باد بر همگان مقدم بهار

نوروز،این خجسته ترین جشن روزگار

نوروز باستانی بر شما مبارکباد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/01ساعت 21:45  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/16ساعت 1:15  توسط علی  | 

نهان گشت كردار فرزانگان

پراكنده شد كام ديوانگان

هنر خوار شد جادويي ارجمند

نهان راستي آشكارا گزند

شده بر بدي دست ديوان دراز

به نيكي نرفتي سخن جز به راز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/02/28ساعت 18:29  توسط علی  | 

الا اي اهوراي با فر و جاه          

به فرمان تو تابش هور و ماه

 

در اين روز نو از مه فرودين

به آيين جمشيد فرخنده دين

 

بگردان دل و ديده ام از گناه

بياموزم از نو دگرگونه راه

 

روان مرا از غم آزاد كن

به خرسندي و خوش دلي شاد كن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/08ساعت 1:56  توسط علی  | 

نمي دونم برنامه جديد شبكه ۱به اسم (جادوي تصوير)رو ديديد يا نه؟

تو اين برنامه هرشب يه فيلم سينمايي پخش ميشه و البته قبل و بعد فيلم هم صحبت هاي

كارشناس با اجراي سعيد ابوطالب.اما سه نكته ازين برنامه:

۱،مقايسه اين برنامه با برنامه هاي مشابه و البته موفق مثل صد فيلم و سري اول سينما

چهار رو كلافراموش كنيد!!!

۲،كارشناس برنامه در مورد ارتباط موضوع فيلم(فيلم هايي مثل مه و طوفان) با پدافند غير عامل صحبت

ميكنه!!با اين همه چيز رو به همه چيز ربط دادن احتمالا بايد منتظر نمايش فيلم هاي جومانجي و

مورچه هاي آدم خوار باشيم و صحبت هاي كارشناسي!كه اگر اتفاقات اين فيلم ها واقعي شد مردم و

مسئولين چطور مديريت بحران كنند!!

۳،واما شاهكار:چهارشنبه شب نوبت فيلم مه(THE MIST) اثر فرانک دارابونت

(سازنده دالان سبز و رهایی از شاوشنگ)بود.کسانی که فیلم رو دیدن میدونن که تو سکانس

آخر وقتی دیوید ـشخصیت اصلی فیلمـمجبور میشه چهار همراهش از جمله پسر خردسال

خودش رو بکشه به خاطر کم بودن یک گلوله ازماشین پیاده میشه تا توسط موجودات داخل

مه کشته بشه اما بعد از کمی انتظار چون اتفاقی نمیفتهچند قدم جلو میره و متوجه میشه

که مه تموم شده واین در واقع لحظه نفس گیر فیلمه اما رسانه ملي محترم ناباورانه بعد از

پیاده شدن دیوید از ماشین تیتراژ پایانی رو پخش کرد یعنی بی خیال اصل فیلم!

وجالب این که همین شبکه دو سال پیش این فیلم رو تا آخرـآخر واقعی!!ـ پخش کرده بود.

+ نوشته شده در  جمعه 1389/12/20ساعت 4:42  توسط علی  | 

گاوی است در آسمان نامش پروین

گاوی است دگر نهفته در زیر زمین

چشم خردت باز کن از روی یقین

زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین

خیام

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/12/17ساعت 14:30  توسط علی  | 

خداييش خوب ماهيه اين ماه رمضون من كه دارم با هاش حال مي كنم همين ديروز موقع ناهارخوردن داشتم فكر مي كردم راست مي گن كه اين ماه ماه مهموني خداست خوب خدا هم كه قربونش برم معلومه كه به مهموناش حال مي ده و بركت تو سفرشون مي زاره من كه دربست عاشق اين ماه مهمونيم نمونش واسه ي خود من همين چندروز پيش دم دماي غروب يك دختر و پسر جوان اومدن تو بنگاه واسه ي اينكه خونه اجاره كنند رفته بودند كيسو ديده بودن اما نمي دونم كدوم از خدا بي خبري تو محل يك چيزي بهشون گفته بود كه داشتن منصرف مي شدنو نزديك بود اينا هم مثل چند تا مشتري قبلي اين خونه بپرن بهشون گفتم خداييش اكازيونه از اين بهتر گيرتون نمي آد ولي انگار هنوز شك داشتند گفتم آخه عزيز من ، من كه به خاطر سنار سه شاهي با دهن روزه قسم دروغ نمي خورم اينو كه گفتم نشستن پاي قرارداد خداييش من عاشق اين مهموني خدام.

                                                                ***

 

هميشه به اين روزها كه ميرسم حال عجيب و بغض غريبي دارم ناراحتي رفتن ماه خدا براي من بيشتره تا خوشحالي رسيدن عيد فطر،انصافاً ناراحتي نداره؟

آخه هرجور كه حساب كني خوب ماهي؛وقتي آخرين شبهاي ماه شعبان آن خطبه معروف پيامبر(ص) را مي خونم كلي ذوق مي كنم همون جايي كه بشارت رسيدن اين ماه رمضان رو با زيباترين و دلگرم كننده ترين كلمات مي دن :( ماهي كه در آن درهاي آسمان باز و نفسها تسبيح وخواب عبادت و دعا مستجاب است )خوب چي از اين بهتر حالا همه اين روزها و لحظه هاي باحال دارن مي رن؛ تا سال ديگه هم كي مرده و كي زنده؟ !

                                                             ***

كاش سال به دوازده ماه رمضون بود درسته كه اين ماه هم درسر كم ندارم مثلاً طفل معصوما ذولبيا باميه مي خوان هوس حليم و آش شله قلم كار مي كنن اما به جاش يه وعده كمتر مي شه. وسط روز هم بچه ها هي دلشون بونه نمي گيره واسه اين خوراكي و اون تنقلات  افطارا به بهونه اينكه سبك باشه بهتره با يك نون و پنير و سبزي و  يكي دو بار هم با آش نذري همسايه ها سر و ته قضيه هم مي آد سحر هم طفلكي ها اون قدر خواب آلودن و از ترس تشنگي روز اون قدر آب مي خورن كه سه تايشون رو هم به زور قد يك نفر تو ماهاي ديگر غذا مي خورن . بعد از رفتن باباي خدا بيامرزشون هميشه به غذاي بچه ها كه فكر مي كنم مي گم كاش سال به دوازده ماه رمضون بود .

                                                                   ***

خدايا ، بارالها چي مي شد اگر اين سعادت و توفيفقو نصيب ما بنده هاي روسياهت مي كردي كه هميشه ماه مبارك رمضان بود خودت خوب مي دوني كه اين بنده تو چقدر به اين ماه علاقمنده درسته كه به خاطر معده درد و سن بالا توفيق روزه گرفتن ندارم اما به فرموده رسولت صواب افطاري دادن به رزه دارا كم ازروزه گرفتن نيست مخصوصاً افطاري هاي من كه گره از كار خلق الله هم باز مي كنه خودت شاهد بودي خدا اگر پارسال تو مراسم افطاريم پسر من دختر حاجي سعيدي رو نديده بود الان هم اين دو تا بچه بي سرو سامان بودن وشايد به درگاهت معصيت هم مي كردن همين كه من و حاجي سعيدي از قبل اين وصلت با هم شريك نمي شديم كه اين كارخانه راه بيفته و يك عده آدم بيكار برن سركار يا همين امسال اگر تو مراسم افطاريم حاج آقا شيخي نمي اومد كي مي تونستم هم سفارش خواهر زاده تازه از فرنگ برگشتمو بهش بكنم كه دستشو يه جايي بند بكنه همين كه نمي تونستم ازش آمار بگيرم كه تعرفه واردات محصولي كه زير نظر اداره كل اونا وارد مي شه تا چند هفته ديگه چند برابر مي شه؛ با همين اطلاعات بود كه تونستم سريع يك كشتي وارد كنمو نگهشون دارم تا چند هفته ديگه براي اينكه خلق الله ماه رمضوني گرفتار نشن بريزمشون تو بازار.  شكرت خدا كه اين همه زمينه صواب جلوي پام گذاشتي كاش هميشه ماه رمضون بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 2:46  توسط علی  | 

الا اي چاه يارم را گرفتند

گلم عشقم بهارم را گرفتند

ميان كوچه ها با ضرب سيلي

همه دار و ندارم را گرفتند

دگر پروانه ، بال و پر ندارد

نه بال و پر، كه خاكستر ندارد

مفسرها، همه باخون نويسيد

كه قرآن علي ، كوثر ندارد

 

و لعنت الله علی اعدائهم و منکری فضائلهم و غاصبی حق خلافتهم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/02/27ساعت 16:55  توسط علی  | 

نمي دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟ خواستم از (بوسوئه )تقليد كنم خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لوئي از (مريم) سخن مي گفت . گفت هزارو هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم در باره مريم داد سخن داده اند. هزارو هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت ها در شرق و غرب ارزشهاي مريم را بيان كرده اند . هزارو هفتصد سال است كه شاعران جوان در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به كار گرفته اند هزاروهفتصد سال است كه همه هنرمندان چهره نگاران و پيكرسازان بشر در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمنديهاي اعجازگر كرده اند اما مجموعه گفته ها و انديشه ها و كوششها و هنرمنديهاي همه در طول اين قرنهاي بسيار به اندازه اين كلمه نتوانسته اند عظمتهاي مريم را بازگو كنند كه «مريم مادر عيسي (ع) است » و من خواستم با چنين شيوه اي از فاطمه بگويم باز درماندم.

 خواستم بگويم فاطمه دختر خديجه بزرگ است ديدم كه فاطمه نيست

 خواستم بگويم كه فاطمه دختر محمد(ص) است ديدم كه فاطمه نيست

خواستم بگويم كه فاطمه همسر علي(ع) است ديدم كه فاطمه نيست

خواستم بگويم كه فاطمه مادر حسنين است ديدم كه فاطمه نيست

خواستم بگويم كه فاطمه مادر زينب است باز ديدم فاطمه نيست

 نه اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست

 فاطمه فاطمه است

 

برگرفته از كتاب فاطمه فاطمه است اثر زنده ياد دكتر علي شريعتي

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/02/27ساعت 16:49  توسط علی  | 

 هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد
 
 هم رونق زمان شما نيز بگذرد
 
وين بوم محنت از پي آن تا کند خراب
 
بر دولت آشيان شما نيز بگذرد
 
باد خزان نکبت ايام ناگهان
 
بر باغ و بوستان شما نيز بگذرد
 
آب اجل که هست گلوگير خاص و عام
 
بر حلق و بر دهان شما نيز بگذرد
 
اي تيغتان چو نيزه براي ستم دراز
 
اين تيزي سنان شما نيز بگذرد
 
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
 
بيداد ظالمان شما نيز بگذرد 
 
در مملکت چو غرش شيران گذشت و رفت
 
اين عوعو سگان شما نيز بگذرد
 
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
 
گرد سم خران شما نيز بگذرد 
 
بادي که در زمانه بسي شمعها بکشت
 
هم بر چراغدان شما نيز بگذردن
 
زين کاروانسراي بسي کاروان گذشت
 
ناچار کاروان شما نيز بگذرد
 
اي مفتخر به طالع مسعود خويشتن
 
تاثير اختران شما نيز بگذرد 
 
اين نوبت از کسان به شما ناکسان رسيد
 
نوبت ز ناکسان شما نيز بگذرد
 
بيش از دو روز بود از آن دگر کسان
 
بعد از دو روز از آن شما نيز بگذرد
 
بر تير جورتان ز تحمل سپر کنيم
 
تا سختي کمان شما نيز بگذرد
 
در باغ دولت دگران بود مدتي
 
اين گل، ز گلستان شما نيز بگذرد
 
آبي‌ست ايستاده درين خانه مال و جاه
 
اين آب ناروان شما نيز بگذرد
 
اي تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
 
اين گرگي شبان شما نيز بگذرد
 
پيل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
 
هم بر پيادگان شما نيز بگذرد
 
اي دوستان خواهم که به نيکي دعاي سيف
 
يک روز بر زبان شما نيز بگذرد
 
 
 سیف فرغانی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/01/31ساعت 10:6  توسط علی  | 

شنیده ای که محمود غزنوی شب دی

شراب خورد و شبش جمله در سمور گذشت

گدای گوشه نشین بر لب تنور بخفت

لب تنور بر آن بینوای عور گذشت

علی الصباح بزد ناله ای که ای محمود

شب سمور گذشت و لب تنور گذشت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/01/31ساعت 9:44  توسط علی  | 

فردا سالروز شهادت حضرت امام رضا عليه السلام است.همه مردم_مخصوصا ما ايرانيها_از كرامات ومعجزات ايشان زياد

 ديده ايم وشنيده ايم.در اينجا وبراي اينكه عرض ارادتي به آستان مقدس

حضرتش داشته باشم حكايتي واقعي از معجزات آن امام را ذكر مي كنم.در يزد مرد صالحي زندگي مي كرد كه برادري داشت برخلاف خود بدكار واهل گناه كه دائم در حال آزار ديگران بو.د و مردم شكايت او را به نزد برادر صالح مي بردند تا آن كه روزي برادر نيكوكار براي زيارت امام رضا(ع) با كارواني عازم مشهد شد وقت حركت برادر بدكردار با اصرار خواستار همراهي با كاروان شد. برادر صالح زير بار نمي رفت زيرا مي ترسيد برادرش درراه به آزار و اذيت زوار بپردازد اما بالاخره حريف او نشد و با هم عازم شدند اتفاقا حدس مرد نيكوكار درست درآمد زيرا برادرش هر روز با يكي مجادله مي كردو كاروانيان را آسوده نمي گذاشت. اما برادر گناهكار در راه مريض شد و حالش رو به وخامت گذاشت و در نزديكيهاي مشهد از دنيا رفت برادر صالح او را غسل داد و كفن كرد و به مشهد برد و پس از طواف دور حرم رضوي او را در اطراف حرم دفن كرد در حالي كه بسيار نگران حال برادر گناهكارش پس از مرگ بود و بسيار مايل بود اوضاع او را در آن دنيا بداند.

پس از سه شب برادر خود را در خواب ديد در حالي كه حالش خيلي خوب بود با تعجب پرسيد: تو كه در دنيا آن طور زندگي كردي چطور به اين مقام رسيدي برادر مرده جواب داد:مرگ بسيار سختي داشتم و به محض جان دادند لباسم و جايگاهم و فضاي اطرافم يك پارچه آتش بود و هر چه فرياد مي زدم شما نمي شنيديد و اعتنايي نمي كرديد و وقتي در تابوتم نهاديد تابوتم پر آتش بود.وقت غسل دادن با خود گفتم شايد وقتي آب ريختند از اين آتش خلاص شوم اما آبي هم كه بر من ريختند آتش شد كفن هم آتش بود وقتي مرا براي طواف به حرم مي برديد هر كس را مي ديدم التماس مي كردم كه مرا از اين آتش نجات دهيد اما كسي متوجه من نبود وقتي به در حرم مطهر رسيديم آتش ناپديد شد و من آسوده شدم ديدم كه حضرت امام رضا (ع) بر بالاي قبر مطهر خود ايستاده و سربه زير انداخته ابدا توجهي به من ندارند مرا يك دور طواف داديد وقتي به بالاي سر رسيدم پيرمردي را ديدم آنجا ايستاده به من گفت: برو از امام بخواه كه تورا شفاعت كند تا اين عذاب آسوده شوي چون اين را شنيدم رو به امام رضا عرض كردم فدايت شوم مرا درياب آن حضرت اعتنايي نفرمود دفعه دوم طواف هم همين حال تكرار شد دفعه سوم كه آخرين بار بود باز پيرمرد گفت: استغاثه كن كه اگر از حرم خارج شوي باز همان عذاب است و علاجي نداري گفتم :جواب مرا نمي دهند چه كنم پيرمرد گفت: آن حضرت را به مادرش خانم فاطمه زهرا(س) قسم بده چون اين سخن شنيدم با گريه به امام عرض كردم فدايت شوم به من رحم كن و منت بگذار تو را به حق جده ات فاطمه زهرا صديقه مظلومه قسم مي دهم كه مرا مآيوس نفرما و بر من احسان كن و از در خانه خود مران تا امام رضا (ع) اين سخن شنيد مانند كسي كه بغض راه گلولش را گرفته باشد رو به من فرمود چه كنم جاي شفاعت كه براي ما نگذاشته اي سپس دستان مبارك را به سوي آسمان برداشت و لبهاي خود را به حركت در آورد گوي زبان به شفاعت گشود چون از حرم بيرونم آوردند از عذاب خبري نبود و مرا به اين باغ نيكو آوردند.

اي كه بر خاك حريم تو ملايك زده بوس     

رشك فردوس برين گشته زتو خطه توس

 

هركه آيد به گدايي به درخانه تو

حاش لله كه ز درگاه تو گردد مآيوس

 

منبع:كتاب تحفه الرضويه /شيخ جليل ملانوروز معروف به فاضل بسطامي

البته من اين داستان را از كتاب الكترونيكي (E-BOOK) كرامات الرضويه (ع) تأليف علي ميرخلف زاده موجود در سايت FARSIEBOOK4MOB.BLOGFA.COM برداشتم

التماس دعا
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/25ساعت 14:54  توسط علی  | 

شهید حمید باکری ( قائم مقام لشگر 10 عاشورا ) در قسمتی از وصیت نامه خود آورده است:

دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند که در غیر این صورت زمانی فرامیرسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان سه دسته می شوند:

۱- دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر میخیزند و از گذشته خود پشیمان اند.

۲- دسته ای راه بی تفاوتی را برمیگزینند و در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند.

۳- دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت غصه ها و مصائب دق خواهند کرد.

پس از خدا بخواهید با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جز دسته سوم ماندن سخت و دشوار خواهد بود
 
منبع:سايت فردا نيوز
+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/26ساعت 22:15  توسط علی  | 

مقدمه خبر: همان طور که احتمالا می دانید امسال شرایط پذیرش در دانشگاه پیام نور نسبت به سالهای گذشته متفاوت خواهد بود. به این معنی که در سالهای گذشته هر کس در آزمون دوره های فراگیر نمره قبولی را کسب می کرد پذیرفته می شد اما از امسال پذیرش دوره های فراگیر همانند سایر آزمونها (دانشگاه آزاد-دولتی و ...) رقابتی و بر اساس ظرفیت خواهد بود.

خبر اول : رئیس دانشگاه پیام نور دلیل این امر را کمبود ظرفیت عنوان کرده و به عنوان شاهد درستی این تصمیم از آزمون پارسال مثال زده که در یکی از رشته ها شصت نفر ظرفیت وجود داشته اما چهارصد نفر نمره قبولی کسب کرده و پذیرفته شده اند.

خبر دوم: یکی از مسئولین سازمان سنجش اعلام کرد از امسال اتباع افغانی و عراقی بدون هیچ محدودیتی می توانند در آزمون پیام نور شرکت کنند وی دلیل این امر را ایجاد فرصتهای برابر و تبادل علمی با این دو کشور اعلام کرد.

نتیحه: نتیجه گیری و قضاوت با شما اما به قول حضرت حافظ:

یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد

بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/18ساعت 22:41  توسط علی  | 

قبلا تصمیم داشتم هفته یک بار فال حافظ بگیرم و غزل مربوطه را در وبلاگ بگذارم اما گاهی مدتها این کار به تاخیر می افتاد ضمنا هر هفته فقط یک غزل انتخاب می شد اما از این به بعد بازدیدکنندگان این وبلاگ می تونن با مراجعه به سمت چپ صفحه اصلی پایین لینک های وبلاگ به طور خودکار و هر چند بار که بخوان فال حافظ بگیرند.امیدوارم خوشتون بیاد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 22:33  توسط علی  | 

محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت

گفت اي دوست اين پيراهن است افسار نيست

گفت مستي زين سبب افتان و خيزان مي روي

گفت عيب راه رفتن نيست ره هموار نيست

گفت مي بايد تو را تا خانه قاضي برم

گفت رو صبح آي قاضي نيمه شب بيدار نيست

گفت نزديك است والي را سراي آن جا شويم

گفت والي از كجا در خانه خمار نيست

گفت تا داروغه را گوييم در مسجد بخواب

گفت مسجد خوابگاه مردم بد كار نيست

گفت مي بسيار خوردي زان چنين بيخود شدي

گفت اي بيهوده گو حرف كم و بسيار نيست

گفت ديناري بده پنهان و خود را وا رهان

گفت كار شرع كار درهم و دينار نيست

گفت از بهر غرامت جامه ات بيرون كنم

گفت پوسيده است جز نقشي ز پود و تار نيست

گفت بايد حد زند هشيار مردم مست را

گفت هشياري بيار اين جا كسي هشيار نيست

 

پروين اعتصامي

+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/12ساعت 23:36  توسط علی  | 

در خیمه یکی در آتش تب می سوخت

مانند ستاره در دل شب می سوخت

وقتی که به خیمه ها هجوم آوردند

ای کاش دلی به حال زینب می سوخت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/10/06ساعت 20:51  توسط علی  | 

رسم است هر كه داغ جوان ديده‌ دوستان

 رأفت برند حالت آن داغ‌ديده را

يك دوست زير بازوي او گيرد از وفا

وان يك ز چهره پاك كند اشك ديده را

آن ديگري بر او بفشاند گلاب قند

تا تقويت شود دل محنت‌كشيده را

يك چند دعوتش به گل و بوستان كنند

تا بركنندش از دل، خار خليده را

جمعي دگر براي تسلاي او دهند

شرح سياه‌كاري چرخ خميده را

 القصه هر كس به طريقي ز روي مهر

تسكين دهد مصيبت بر وي رسيده را

 تا اين‌جا تصوير‌هاي ايرج در خانه‌ي جواني كه فوت شده است، روايت مي‌شود. حال مي‌رويم به داستان نينوا:

 «آيا كه داد تسليت خاطر حسين

چون ديد نعش اكبر در خون تنيده را

آيا كه غمگساري‌ و اندوه بري نمود

ليلاي داغ‌ديده‌ي محنت‌كشيده را 

 بعد از پدر دل پسر آماج تيغ شد

 آتش زدند لانه‌ي مرغ پريده را.»

ایرج میرزا

یاحسین  التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/05ساعت 23:26  توسط علی  | 

فصل عزا آمد و دل غم گرفت                   خیمه دل بوی محرم گرفت
زهره منظومه زهرا حسین                      کشته افتاده به صحرا حسین
دست صبا زلف تو را شانه کرد                 بر سر نی خنده مستانه کرد
چیست لب خشک و ترک خورده ات          چشمه ای از زخم نمک خورده ات
روشنی خلوت شبهای من                     بوسه بزن بر تب لبهای من
تا زغم غربت تو تب کنم                         یاد پریشانی زینب کنم
آه از آن لحظه که بر سینه ات                 بوسه نشاندند لب تیرهاا
آه از آن لحظه که بر پیکرت                     زخم کشیدند به شمشیرها
آه از آن لحظه که اصغر شکفت               در هدف چشم کمانگیر ها
آه از آن لحظه که سجاد شد                  همنفس ناله زنجیر ها
قوم به حج رفته به حج رفته اند              بی تو در این بادیه کج رفته اند
کعبه تویی کعبه به جز سنگ نیست        آینه ای مثل تو بی رنگ نیست

منبع:وبلاگ دانلود رایگان کتاب های فارسی مخصوص موبایل

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/30ساعت 22:51  توسط علی  | 

 گفتی غزل بگو چه بگویم مجال کو

شیرین من برای غزل شور و حال کو

پر می زند دلم به هوای غزل ولی

گیرم هوای پر زدنم هست بال کو

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را

چشم و دلی برای تماشا و فال کو

تقویم چار فصل دلم را ورق زدم

آن برگ های سبز سر آغاز سال کو

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند

حال سوال و حوصله قیل و قال کو

 

زنده یاد قیصر امین پور

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/30ساعت 22:23  توسط علی  | 

آیا اگر اصول همین قانون درست کامل و توسط همه به طور یکسان اجرا

می شد اوضاع کشور به مراتب بهتر نبود؟

نظر شما چیست؟

قسمت آخر متن کامل قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/29ساعت 21:39  توسط علی  | 

آیا اگر اصول همین قانون درست کامل و توسط همه به طور یکسان اجرا

می شد اوضاع کشور به مراتب بهتر نبود؟

نظر شما چیست؟

قسمت سوم متن کامل قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/24ساعت 16:35  توسط علی  | 

قالَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ(عليه السلام):
«سِتَّةُ أَشْياءَ حَسَنٌ وَ لكِنَّها مِنْ سِتَّة أَحْسَنُ،
اَلْعَدْلُ حَسَنٌ وَ هُوَ مِنَ الاُْمَراءِ أَحْسَنُ،
وَ الصَّبْرُ حَسَنٌ وَ هُوَ مِنَ الْفُقَراءِ اَحْسَنُ،
وَ الْوَرَعُ حَسَنٌ وَ هُوَ مِنَ الْعُلَماءِ اَحْسَنُ،
وَ السَّخاءُ حَسَنٌ وَ هُوَ مِنَ الاَْغْنِياءِ اَحْسَنُ،
وَ التَّوْبَةُ حَسَنٌ وَ هُوَ مِنَ الشَّبابِ اَحْسَنُ،
وَ الْحَياءُ حَسَنٌ وَ هُوَ مِنَ النِّساءِ اَحْسَنٌ،
وَ اَميرٌ لا عَدْلَ لَهُ كَغَمام لا غَيْثَ لَهُ،
وَ فَقْيرٌ لا صَبْرَ لَهُ كَمِصْباح لا ضَوءَ لَهُ،
وَ عالِمٌ لا تَوْبَةَ لَهُ كَنَهْر لا ماءَ لَهُ،
وَ اِمْرَأَةٌ لا حَياءَ لَها كَطَعام لا مِلْحَ لَهُ»;

اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود:
«شش چيز خوب است، ليكن در شش كس بهتر است»
عدل خوب است، اما در رهبران بهتر،
صبر خوب است اما در فقرا بهتر،
ورع نيكو است اما در علما بهتر،
سخاوت خوب است اما در اغنيا بهتر،
توبه خوب است اما در جوان ها بهتر،
حياء نيكو است اما در زنان بهتر،

اميرى كه عدل ندارد مثل ابرى است كه باران ندارد،
فقيرى كه صبر ندارد مثل چراغى است كه نور ندارد،
عالمى كه ورع ندارد مثل درخت بى ميوه است،
ثروتمندى كه سخاوت ندارد مثل مكان بى علف است
جوان بدون توبه مثل جوبى كه آب ندارد
زنى كه حياء ندارد مثل غذايى است كه نمك ندارد.


من لايحضر الفقيه/ ج 1، ص 140./حديث384

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/23ساعت 23:2  توسط علی  | 

آیا اگر اصول همین قانون درست کامل و توسط همه به طور یکسان اجرا

می شد اوضاع کشور به مراتب بهتر نبود؟

نظر شما چیست؟

قسمت دوم متن کامل قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/13ساعت 0:39  توسط علی  | 

آیا اگر اصول همین قانون درست کامل و توسط همه به طور یکسان اجرا

می شد اوضاع کشور به مراتب بهتر نبود؟

نظر شما چیست؟

قسمت اول متن کامل قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/07ساعت 19:54  توسط علی  | 

گزیدم از میان مرگ ها این گونه مردن را

 

تورا چون جان فشردن در بر آن گه جان سپردن را

 

خوشا از عشق مردن ای که طعم تو

 

حلاوت می دهد حتی شرنگ تلخ مردن را

 

چه جای شکوه زاندوه تو،وقتی دوست تر دارم

 

من از هر شادی دیگر غم عشق تو خوردن ا

 

تو آن تصویر جاویدی که حتی مرگ جادویی

 

نداند نقشت از لوح ضمیر من ستردن را

 

کنایت بر فراز دار زد جانبازی منصور

 

که اوج این است این،در عشق بازی پا فشردن را

 

مرا مردن بیاموز و بدین افسانه پایان ده

 

که دیگر برنمی تابد دلم نوبت شمردن را

 

کجایی ای نسیم نابهنگام ای جوانمرگی

 

که ناخوش دارم از باد زمستانی فسردن را

 

حسین منزوی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/27ساعت 21:56  توسط علی  | 

توضيح: چند سال قبل در اداره اي كار مي كردم كه حقوقمان هر چند يكماه  به حسابمان واريز مي شد .

ما كه از آخر ماه منتظر شارژ شدن حسابمان بوديم هر روز چند بار در ساعات مختلف شماره تلفن گوياي بانك مورد نظر را مي گرفتيم به اين اميد كه مبلغ حقوق در حسابمان باشد حتي گاهي اين تماس گرفتن در ساعات غير اداري و نيمه شب هم انجام مي شد. (ساده بوديم ، انگار مسئولين محترم دلسوز و شكم سير ما كه بيست و هشتم هر ماه حقوق رسميشان در حسابشان بود و البته خدا ميداند حقوق غيررسميشان !!! هر چند روز يكبار به حسابشان واريز مي شد كارهاي حياتي و مهمشان !!!)را ول مي كردند تا شندرغاز پول ما را به دستمان برسانند) الغرض ، شعر زير را در يكي از نااميديهاي مكرر تماس بي حاصل براي اطلاع از موجوي حساب با الهام از شعر «كتيبه» اثر زنده ياد مهدي  اخوان ثالث (م. اميد)سرودم متن اصلي و كامل شعر كتيبه را مي توانيد در همين وبلاگ (چندپست پايين تر بخوانيد)

فتاده تلفن آن سوي تر انگار سنگي بود  

و ما اين سو نشسته خسته و نالان

همه با يكدگر پيوسته ليك از جيب و با افلاس

اگر دل مي كشيدت  سوي دلداري

توانست رفت تا آنجا

كه جيبت را مجالي بود

***

يكي از ما كه جيبهايش كمي خالي تر از ما بود

لعنت كرد بختش  را

و ما هم اين چنين كرديم

به سوي تلفن رفتيم…

نوشته بود :

كسي راز مرا داند كه بانك ملي را گيرد

«و شب شط جليلي بود پر مهتاب»

***

يكي از ما كه اوضاعش كمي از جمع بهتر بود

به جهد ما درودي گفت و آغازيد

هلا دو دو دوباره دو

پس از آن شش دو بار و  هشت

«عزا، دشنام گاهي گريه هم كرديم»

زبس اشغال بشنيديم

چه مشكل بود اما «چه شيرين بود پيروزي»

صدا از دورگو آمد،

بگو …

براي ما بگو …

گوشي از دست او افتاد ،« گويي مرد»

بگو …

«لبش را با زبان تر كرد ما هم اين چنين كرديم»

 بگو…

طرف مي گفت همان،

تمام آنچه موجودي است

هزار ششصد و اندي است

و «شب شط عليلي» بود.

 

 

 

12/7/84

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/21ساعت 17:35  توسط علی  | 

12-رندی،عنایت خداوندی است:

حافظ مکن ملامت رندان که در ازل

ما را خدا ز زهد و ریا بی نیاز کرد

13-رند نه ناز پرورده که بلا کش است:

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست

عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

14-رندی رسالت وسنتی است ازلی و ابدی:

مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند

هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد

15-رند اهل مصلحت اندیشی های سیاست مدارانه و

 عافیت طلبانه نیست:

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار

کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش

 

منابع و مآخذ:

-اوصاف رندان در شعر حافظ/دکتر محمد علی خالدیان/مجله حافظ/شماره 10/دی 83

-شخصیت های مثبت و منفی در دیوان حافظ/دکتر جلیل مسعودی فر/مجله حافظ/شماره 11/بهمن83

-فرهنگ معین/جلد دوم/انتشارات امیرکبیر

-واژه نامه ی غزل های حافظ/حسین خدیوجم/نشر ناشر

-دیوان حافظ/تصحیح دکتر غنی و علامه قزوینی/نشر محمد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/03ساعت 23:31  توسط علی  |